سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی
به کبودی یاس سوگند...

بسم الله

درگیر ی چیزایی هستم ک ناشناختست برام.توصیفشم سخته..

درگیر چرایی کارهام.

درگیر چرایی ادامه.

درگیر چطور زیستن.

چ انسان ها با وجوددهمه سختی های اطرافشون بازم ادامه میدن؟

ادما زندگی میکنن ک ب کجا برسن؟

افسرده نشدم ک اینارو میگم!

فقط ذهنم درگیر یه هدفه برای ادامه هست.

گاهی حس میکنم چقدر نمیشناسم خودمو.

انگار کارام یه جور از پیش برنامه ریزی شدست...

یه روزای دیگه برعکس.

هرچی مینویسم انگار چیزی ننوشتم.

 

مسئولیتم نسبت ب بقیه باعث نمیشه رفتارم تغیر کنه.

چرا!؟

چرا نمیتونم خودم رو با این هدف ک ما برای انسانیت.یا قرب الی الله زندگی و تلاش میکنیم راضی کنم...

چرا درکشون نمیکنم...

 

ذهنم سرتاپا چرا هست...

پشیمون میشم!؟

 

 

دلم برای غروبای پشت بام تنگ شده.

 

 

شد ی سال.

من خداحافظی نکرده بودم.

قرار بود ی سال نشده برگردم پیشتون اقا.

ببخشید...

خیلی بد کردم...

بی ادبیه اگه دلم رفته باشه برای گوشه حرم نشستن؟

 

 

زندگیم داره میگذره.

و من درگیر حوادث اطرافمم...

فقط باید در حال زندگی کنم؟

با همه امیدها و آرزوها و تلاش ها و شکست ها؟

 

میترسم.

اما زندگی کردن رو دوست دارم.

حس میکنم خدا در زندگی من ی موجود منفعل بود.

اما هنوزم عاشق خدایی ام ک حلزون ها رو.و اون گل رو.با همه زیباییش افریده....

 

 

 

همه چی درست میشه....

 


نوشته شده در پنج شنبه 99/6/27ساعت 6:9 صبح توسط به کبودی یاس نظرات ( ) |



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت