سفارش تبلیغ
صبا
به کبودی یاس سوگند...

سلام سید جان...

زیاد  نمیتونم بنویسم چون چشمام داره میسوزه...

امروز اول خوب اما بعدش....

فردا صبح نماز بیدارم کن و کمکم کن تنبلی نکنم.برسم به کارام انشاءالله

دعام کن سید طاها

چندتا مطلب خوب امروز یاد گرفتم.

مقاله های معتبر علمی رو داشتم میخوندم...

واقعا دیدم حرفاشون دقیقا حرف اسلامه.جالب بود برام.

مومن ناله نمیکنه....یادم میمونه سید جان.

فردا صبح یادت نره....


نوشته شده در چهارشنبه 97/2/26ساعت 10:35 عصر توسط به کبودی یاس نظرات ( ) |

بسم الله

محمد جواد جان

گرچه نشد بیام..

ولی تولدت بینهایت مبارک...

 


نوشته شده در پنج شنبه 97/2/20ساعت 11:58 عصر توسط به کبودی یاس نظرات ( ) |

سید جان

سلام.

میدونم که حالت خوبه خوبه 

خداروشکر...

نمیدونم برات مهمم یا نه...

یعنی میدونم مهمم...ولی قلبم بازی در میاره...

ک بپرسم و بخام بدونم ک مهمم یا نه...

اگه نیم نگاهی بهم کرده باشی...

پس ازم ناراحتی الان.

چون به اولین شرط مهم عمل نمیکنم درست و حسابی...

نماز!

سید...

قول قول دیگه نمیارم که....

انگار دارن جونمو میگیرن....

سید جان...

امتحاناتم شروع شد...

کمکم کن...

تا با توکل به خدا شرمنده نباشم...

نه شرمنده شما.نه شرمنده حضرت مادر سلام الله علیها...

و نه شرمنده اقام صاحب الزمان...

سید جان.

.میدونم بدم...میدونم گناه میکنم...میدونم گاهی خیلی کج میرم....دارم کج میرم سید...چراشو نمیدونم...

فرم بسیج پر کردم و نوشتم...ولی نه برای رضای خدا...برای دنیام...

جوری نوشتم ک من انتخاب شم و ...

شرمنده شدم بعدش ولی دریغ که....

کار از کار گذشته بود...

سید جان...این یک ماه خیلی مهمه...

خدا کنه دووم بیارم و به بهترین نحو تموم شه....

خداکنه فقط درس نباشه...

بتونم بسازم یکم خودمو..یکم بهتر شم...

داریم میرسیم به شبای قدر...که یک سال تموم درش رقم میخوره...

خدا رحم کنه ....فقط خدا به این بنده کله شق سر به هوای گناهکارش رحم کنه....

فقط خدا ببخشتم...شرمندم...خیلی کم کاری میکنم...خیلی زیاد..

سید جان...

تابستون قصد دارم تا میشه درس بخونم.

کتاب بخونم.

فیلم ببینم.

تحقیق کنم.

خلاصه خودمو بکشم بالا...

تا جایی که توان دارم...

سید دیگه خیلی وقت نیست...

خدا رحم کنه سید...

خدا رحم کنه....

سید جان...دلم پرستاری میخاد....

بهترین کاره برای هدفم..

سید جان...دوست دارم داداش

هوامو داشته باش تو رو خدا عزیز مادر س

نمازام....

اخلاق...

نگااه


نوشته شده در چهارشنبه 97/2/19ساعت 7:7 عصر توسط به کبودی یاس نظرات ( ) |

بسم الله

اخ سید عجب وضعیه

لعنت به کسایی که دارم اینکارا رو میکنن...

لعنت به کسایی که میخان ریشه اسلام رو بخشکونند

لعنت به دشمنای اسلام...و لعنت به خودی ها...

به اونایی که در ظاهر دوست و از دشمن دشمن ترن ....

لعنت بهشون که اسلام رو نابود میکنن  ....

لعنت خدا به همشون

خون شهدا دامنگیرشون...

خدایا به خون پاک شهدا نابودشون کن

 


نوشته شده در یکشنبه 97/2/16ساعت 2:52 عصر توسط به کبودی یاس نظرات ( ) |

سلام...

عجب عصر جمعه ایی بود امروز.

از صبح که بیدار شدم فقط دارم میچرخم و غر میزنم.

دریغ از یه کار مفید...

کلافه بودم و نمیدونستم چرا!

واسه همین بدتر اعصابم خورد میشه!

.

.

.

میخواستند میشد

میخوایم نمیشه

چرا؟

چی شد که رسیدن

و چرا نمیرسیم...

چرا اندر خم یه کوچه موندیم...

چرا...

چرا....

.

.

.

میگن از این دنیا..ادماش ...خودت...

خسته که شدی ...

فروا الی الحسین...

فرار کن...

برو...

از گناه فرار کن 

برو سمت حسین ع

برو کربلا...

فرار کن...

نزار درگیرت کنه دنیا...

کم نیار...

برو به اغوش حسین...

برو...

بگو چیکار کنم

که به منم نگاه کنی

این نوکر بد و 

قاطی خوبات سوا کنی

.

.

.

منی که کربلا دیدم

اونقدر برام نگو بهشت

از ابروی این حرم

گرفته ابرو بهشت...

.

.

.

قدم قدم همش

سراسر عشقه و جنون

پاهات تاول زده

فدا سر رقیه جون...

رسیدی کربلا

تموم خستگیت میره

خود اقا میاد...

تورو به سینه میگیره...

خود اقا میاد...

تو رو به سینه میگیره...

رسیدی کربلا...

تموم خستگیت میره...

خود اقا میاد...

تو رو به سینه میگیره....

.

.

.

اخ....

 

 


نوشته شده در جمعه 97/2/14ساعت 9:18 عصر توسط به کبودی یاس نظرات ( ) |

   1   2      >


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت